![]() |
صدای گام هایت کوبش دمام مرگ من
و هر دم یک قدم تا چوبه ی دار من است امشب
تو مأیوسانه می پرسی: "چرا باید... چرا باید..."
اگر جز این صدایی هست تکرار من است امشب
چه دیوار بلندی ساختم از خاطرات تو!
و هر خشتی از این دیوار آوار من است امشب
تو دیگر نیستی! این را کسی جدی نمی گیرد
زمین و آسمان در کار انکار من است امشب
گریزی نیست وقتی او ـ که نامش را نمی دانم ـ
چنین می تازد و در دستش افسار من است امشب
به تخدیر غزل امشب به آرامی گذشت اما
به چشمانت قسم این آخرین بار من است امشب