![]() |
خطوط کاغذ من مانده زیر برف سکوت
و منجمد شده حتی چهار حرف سکوت
صدای تو که پر از دانههای اعجازست
عقیم میماند در رکود ژرف سکوت
ولی تو باز به آغوش باز میآیی
به میهمانی هر روز من، به صرف سکوت
بیا، دوباره بیا، تا حریم آغوشت
رهایمان کند از هایوهوی حرف سکوت
صدای اشک مرا گوش کن، که این الکن
ترانهایست که میریزمش به ظرف سکوت
مباد دلخوشی واژههای اجباری!
که من هنوز خوشم با غم شگرف سکوت