![]() |
تنها سلاح من کلمات شکستهای
تا بشكنم دری که به اصرار بستهای
در باتلاق واژه فرو میروم و تو
جان دادن مرا به تماشا نشستهای
دیگر چه مانده از همهی واژههای من ؟
"اما"ی نا امیدی و "آیا"ی خستهای
با آن نگاه تلخ گواراتر از عسل
خنجر بزن به من، چه نزاع خجستهاي !
بفرست باز سوي سرانگشتهاي من
از جوخهي مبارز موهات دستهاي !
قلب من و سر تو سلاح نبرد ماست
بيشك تويي برندهي اين جنگ هستهاي